زردی زینب
اولش دکترت خیلی مارو ترسوند...
اون گفت: تو "زردی" داری...
اون شب تا صبح خوابم نبرد و یکی از سخت ترین
شبهای عمرمون بود...
ولی بعد فهمیدیم که یک بیماری ساده است و راحت
قابل درمانه...
و این بود که گذاشتیمت تو دستگاه...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


زردی زینب 
